| بی آفتاب در کویر |
|
اسماعیل کشتکار از پشت كوه ها سرد و بلند و دور همگام هم نوردان در راه رويت آن قامت و سيع گرم و فتاده پير كوير همراه هم شديم در آن مسير كه : « دانه دل مردم همچون انار هويدا و آشكار » 1 در كام تلخمان شيرين حكا تيست نقبي زديم در زير طاقه ای گلی در كوی مهربانی تاريخ اين ديار شيدا شديم ، با شور شبانه شرشر باران * با هديه ای ز نرگس و خرما و آوشن باغ دل كويريان برما گشوده بود باليده ايم بر خود تاكه بگوييم : ما نيز اهل همين كوی و برزنيم در حرمت لطافت اين خاک پاپوش وابستاندم ز پای خويش در بيكرانيش وارسته و رها پاي برهنه پی كاروان شديم همگام ساربانی ، بی زنگ و بی شتر با گام های كوچک خود جا پای ناقه ها در كوی و كوچه ها هی هی دلی دلی خوانديم : « شتر از بار ميناله مو از دل بناليم هر دومون منزل به منزل » 2 آوای من ، در تپه های عم سبز سرزمین غم ناله های دلم را بهانه کرد فریاد بر کشیدم همه می گن ز گرمای زمینه خودم دونم فراق نازنینه در پیچ و تاب گیسوی مواج خاک این خاک پاک در بهت پر ابهت شیدای خاک این باغ داغ در لحظه های گهی شاد و گه خراب پی آب و آفتاب در کومه های خسته دوران لبخنده های شاد ور مهبر نسیم و باد خیر آباد (4) میلم به گریه بود در بزم عقل و دل عقلم مهار کار ز دست و دلم ربود یخ های کلبه جانم با یاد آفتاب کم کم شکست آب شد بی تاب شد سر ریز کرد برکه اشک دلم در دشت آفتاب در دل گریستم با شوق گفتند : « وه که چه زیباست » گفتیم : « وه چه عزیز است » حلوان کویر ، کویر پیر » لبریز از شعف زمزمه کردم نام بلند قامیت رعنات گفتم: طبس و بس
1- سهراب سپهری 2و 3- باباطاهر 4و 5 – دو روستا در حاشيه كوير طبس هر دو روزی كه در كوير بوديم هوا ابری بود و هر دو شبش بارانی |