| هشتادمين چكاد |
|
جليل كتيبه ای نا باورانه، با همه ی شيب زندگی امروز من به قله ی هشتاد بر شدم و ز اين فراز چون به گذشته نظر كنم بينم چه بندها كه از آن ها به در شدم عمری چو كوهسار، پر از دره ها صعب يكسوش با كمی گل و گلسنگ و چشمه سار اما بلند سوي دگر، پر ز پرتگاه با تيغه های مدهش و ديوار و آبشار تا سال سی، به راه بدم گام پشت گام تا توشه ای ذخيره كنم خير ديگران وقتی كه طرف اوج ، نگاهم به دور بود نا گه بلند جبهه ی پنجاهه شد عيان افتادمی به ورطه ی توفان زندگی با بسته راه و ديده سپردم به ژرفنای جز گيره های كوچک و ره كوره های تنگ ديگر نبود هيچ مرا يار و ره گشای با اين وجود، رفتم و نا سودم از تلاش زيرا سكوت، مرگ و سكون است نيستی گر طرح خدمتی است تو را بهر آب و خاک در راه خير و خلق نشايد كه ايستی... عمری كه وقف خرد و جوانان بدی، گذشت شايد به جای مانده به دلها نشانهای ؟ يا هر چه بود و كردم و بر خامه رانده ام در رهگذار عمر، نبد جز فسانه ای ؟ اينک، فراز آن همه شيب و فرازها بنشسته ام به پای كهن كوهسار عمر مبهوت و پر سوال ز بگذشته های خويش مشكوک ذكر فاتحه ای بر مزار عمر !
جليل كتيبه ای از فصلنامه كوه شماره 27 |