| دماوند |
|
در پاسخ شکواییه
طناز یک لحظه پیاده شو ، این مومن بد گیر نه نه سپرت خورده به گلگیر دماوند اصلاً تو چرا مشکل ما ها نکنی حل بلکه نشوی پاپی و در گیر دماوند اگر برگردد ، هم نعره بر آرد از مخرج خود ( حلق نفسگیر ) دماوند هم سرب مذاب و گل گوگرد گدازه هم کف به لب آرد ، کف چون قیر دماوند شعر تو اگر چاشنی طنزش کم بود این نیست گناه کس و تقصیر دماوند من اهل دماوندم و ارث پدری م است صندوقچه ی نام اساطیر دماوند کام تو اگر تلخ بود ، بهر تو آرم همراه عسل ، خامه و سر شیر دماوند بالفرض که آزرده شدی از بد ایام موضوع دگر نیست به جز گیر دماوند ول کن ، پدر آمرزیده ، بگذار بخسبند این دیو سیه ، دایناسور پیر ، دماوند جوری که شود زرد ، بسی خشتک مردم یعنی که بترسند از آژیر ، دماوند آتش بزند زلزله ایجاد نماید تا دفن شود منطقه در زیر دماوند طناز که نفرین نکند ، فاتحه بفرست تا از تو نرنجد ، پسر پیر دماوند هر وقت گرفت آن دل دریایی ات ای پیر برخیز و بیا از پی نخجیر – دماوند قولت بدهم دفع ملالت بنماید ییلاق و هوای خوش اکسیر دماوند
|