دماوند

                                                   شکواییه

امسال عجب پیر شدی، پیر دماوند

یالی بتکان، سلسله برگیر، دماوند

آیا دلت آزرده نشد زین همه بی ربط

یا خسته از این لعنت و تحقیر، دماوند

جز یاوه در این شهر سیه روی چه دیدی

جز یاوه، در این شهر سرازیر، دماوند

بس دانه بپاشیدی و این مورچگان را ...

 یک جو شکم هرزه نشد سیر، دماوند

افسوس نمی آید و ای کاش بر آید

در شیوه ی رفتار تو، تغییر، دماوند

تا چند، خموشی اینسان به تجاهل

تا چندت، پا بسته به زنجیر ، دماوند

سیمرغ تو کوه، تا پر تدبیر بساید

بر روح من این زخمی تقدیر، دماوند

دجال خر خویش سوارست و سبب چیست

منجی مرا این همه تاخیر، دماوند

ضحاک دمار از نفس خلق برآرد

خواب است فریدون جهانگیر ، دماوند

از طرف کلاهت بفرست ابر بلندی

بگذار برین منظره، تاثیر، دماوند

هر چند که باران امیدست، فرو ریز

دلگیرم، دلگیرم، دلگیرم، دماوند