نیاشگه عشاق

                                                   عاصم

ای کوه نورد قله پیما، بشنو

در کوه بود عجایبی تازه و نو

هر چند که باشی قدر و نیرومند

مغرود مشو که آخر افتی به کمند

بر کوه هوای نفس خود گام بهل

تا فتح نمایی آخرین قله ی دل

با کوه نوردان خدا جوی صبور

همراه شو و معرفت آموز و شعور

بر کوه چو رفتی، چه دماوند و دنا

یا بر سبلان یا که احد یا که حرا

یا کرکس و یا شیر و علم یا که توچال

یا قله ی زرد و کوه تفتان و نپال

یا بر پومری یا آرارات یا اورست

همواره درودی به محمد ص بفرست

چون کوه نیایشگه عشاق شدی

پیغمبر ما شهره ی آفاق شدی

در کوه نوردی همه در پهلوی هم

هر ورزش دیگر همه رو در روی هم

عاصم به قد کوه، سخن کن کوتاه

لاحول و لاقوه الا بالله