رحمن ندايی ( عبرت )
ای ديو زشت سر به فلک سوده كوهسار
ای رشته ی عظيم چه می آوری ببار ؟
پيشكش هم نوردانم ، گروه كوه نوردی بانوان آرش
برای پايداری ديرپایشان
دختران آرش، اين پويندگان پيشتاز
ره گشايان حصار بسته ی اوج و فراز
حسن نيک منش
چه سود از ايستادن بر بلندای قله ؟
هنگامی كه مرغ جان را سزاوار زندان تن دانی
فریدون توللی
کیست این مرده که در روشنی شام گهان
تکیه داده است بر آن ابرو نشسته است به کوه
حسن وجدان خوش
روزگاری، جايگاهم
بر ستيغ سرفراز قله های كوهساران بود
م –ه – مهرداد
نوجوانی بوده ام خوش آب و رنگ
پیش رویم هرزگی ها رنگ رنگ
محمد نوری
یاده الوند و چو لوراش و كولاكش می فدم
میرزاده عشقی
کوه الوند که شهر همدان دامنش است
جامه ی سبز ببر دارد و طوطی منش است
نیما یوشیج
ای فسانه مرا آرزو نیست
که بچینندم و دوست دارند
با مه آلودی این تنگ غروب
بنشسته به چه آیین و وقار
من خوشم با زندگی کوهیان
چون که عادت دارم از طفلی بدان
با پنجه های خميده
بر تخته ی سنگ می اندازد چنگ
گلشن کردستانی
کوه ای پا به سر خاک زده
ای سر از خاک به افلاک زده
دکتر مرتضی هاشمی ( دادا )
الوند ، مرا به یاد می آری ؟
یا از دل من هیچ خبر داری ؟
پس از اين فرزندان ،
- يا كساني كه سپس می آيند .-
ای دل، آمال تو جز شور هوس بيش نبود
شادی عمر ، ترا يک دو نفس بيش نبود