سهراب باقری
اينجا سرزمين من است
نژاد من آريايی ست
رسول زندی
در ستيغ كوه « جوپار »
در بادهای سرد « پلوار »
هما ارژنگی
نازنينم به بهاران بنگر
به گل افشان نسيم به غزل خوانی دشت
از كتاب سرود كوهستان
تا بهار دلنشين، آمده سوی چمن
ای بهار آرزو، بر سرم سايه فكن
حسن وجدان خوش
نگه كن طبيعت كه بيدار شد
بهار آمد و فصل كهسار شد
جلیل کتیبه ای
بار دگر بهار
شنگول و مست وار
باز آمد نو بهار و بنده شيدا می شوم
سمت توچال و دماوند باز پيدا می شوم
علی محمد آزاد
این شهر که امروز به نام همدان است
مانا صدف گوهر خوبان جهان است
نصرت الله زندی
بظاهر مرتفع چين های بی بردار جان باشد
بباطن منبع گنج گران بی كران باشد
مرتضی هاشمی
الوند، سلام بر تو از دادا
باشد دل من به یاد تو شادا
حسن نيک منش
الماس ريز برف ها در زير پای مان
در بوران سپيده دم قطبی
در آغوش تو ای الوند زیبا
چه شب ها که نخفتم تا سحر گاه
فریدون مشیری
بوی باران
بوی سبزه
باز کن پنجره ها را، که نسیم
روز میلاد اقاقی ها را
صالح وحدت
کوه را با تیشه کاری نیست
شهر را با من
عاصم
الموت ای که سراسر همه تاریخی و پند
قلعه بر بام تو یاد آور ظلم است و گزند