علی پناهی نيكو
جان پدر فدای تو و غيرتت پسر
بهر نجات دوست خريدی بجان خطر
زينب وليان
كوه دنيای بلنديی ها و گذر از پستی هاست
و دنيای معراج ها و فرا سوی عشق و احساسها
نشريه كوه نوردان
ما كوه نوردان ، رهروان كوهساران
چه در گرما ، چه در توفان و بوران زمستان
کریم لسانی
كوه نوردان دلاور سلام
دست خدا بر سرتان مستدام
سوسن رئیسی
هلا ، راهيان بهشت زمانه
وای نامتان در جهان جاودانه
كتاب سرود كوهستان
زده شعله در چمن ، در شب وطن ، خون ارغوان ها
تو ای بانگ شورافكن ، تا سحر بزن ،شعله تا كران ها
چه بايد گفت
چه بايد كرد
نمی دانم كه در سوگ شما ياران چه بنويسم
اميری سنقزی
دستار نقره فام به سر بر نهاده كوه
يا سر به روی بالشی از پر نهاده كوه
حسن وجدان خوش
گرم بود
سوزنده بود
صخره های سرفراز كوهسار
لاله های تشنه لب
؟
شنيدم كه چون قوی زيبا بميرد
فريبنده زاد و فريبا بميرد
شب مرگ ، تنها نشيند به موجی
رود گوشه ای دور و تنها بميرد
اينجا سرزمين من است
نژاد من آريايی ست
مردمي سخت كوش دارد
زمين هايش آباد
درميان باد و باران بودم ، اما گم شدم
در صفای كوهساران بودم ، اما گم شدم
دل سپردن بر ستيغ كوه ها را عشق بايد گفت
كوله بار سخت سنگين را به دوش خود كشيدن
هلا كوهساران مرا جاري ده
بدين كار ، يزدان مرا پاي ده
همان سختي سنگ خاراي ده
بر اين سنگ لغزنده آواي ده
ع . زمانی
از من ای « تار » به تو باد درود
كه نه بنواخت مرا ساز و سرود
سوسن رئيسی
اجاقی سرد ، باقيمانده از كوچی غم انگيزم
و از شوق رهايی در هوای كوه لبريزم