حسن وجدان خوش
زمينت تشنه ی يک قطره آبست
بفرما ابر را باران ببارد
نبارد برف و باران گر به كهسار
ملک الشعرا بهار
سرود خاطره
مرغ سحر ناله سر كن
داغ مرا تازه تر كن
ز آه شرر بار ، يان قفس را
حسن نيک منش
اندوهی در درونم بود ،
دردی در دلم
بغضی در گلو
جعفر سپهری
باز دگر باره خزان آمده
گونه گونه نقش ریزد مانوی ارژنگ را
دست نقاش طبیعت صد هزار رنگ را
سیاوش کسرائی
سلام ای شکوهمند
سلام ، ای ستیغ صبح خیز سر بلند !
دكتر بركت
ای كوه تو مظهر صفايی
الحق كه نشان كبريايی
عشقی تو و پاک و بی غشی تو
عليرضا پور احمد
بامن به آنجا بيا ، آنجا
آنجا كه كوه ها در ابرها فرو می روند
بياد جواد حضرتی پور
بادها در وزشند
بال گسترده تر از هر وقتی است
چشم خورشيد بسته است
شهريار
كوه در شب چه شكوهی دارد
خرم آن جلگه كه كوهی دارد
شب چو مهتاب درخشد در کوه
فردوسی
برفتم به فرمان کیهان خدای
به البرز کوه ، اندر آن سخت جای
روم ، هرچه گفتی به جای آورم
سر کوه ، یک سر ، به پای آورم
؟
ما كوه نوردان ،
ره روان كوهساران ،
چه در گرما ، چه در توفان و بوران زمستان ،
پلوار ........
ای دماوند كرمان ........
می گذرد در شب آيينه ی رود
خفته هزاران گل در سينه ی رود
احمد شاملو
شب
سر به سر
زنجير زنجره بود
ملک الشرا بهار
ای ديو سپيد پای در بند
ای گنبد گيتی ، ای دماوند
روستا ، دلپذير و زيبا بود
كوه اما ، به سطوتی