|
اسماعیل کشتکار عمریست فارغ از غم ایام و کار و بار سرمست گشته ام در طرف این دیار
در سرزمین حافظ و فردوسی و رهی در کوی شهریاری نیما و مولوی آوردگاه عرصه ی آرش پژواک خوش نوای سیاوش در دامن دنا و دماوند و دشت لار در شیب پر شقایق دامان کوهسار این کولی کرانه و کوه شیدای این شکوه دل در هوای قله و پا در رکاب راه من خود نمی روم، او می کشد مرا از شوق این دیار در کوه و کوهسار در کوه و کوهسار |