|
حسن وجدان خوش الا ای كوهسار، ای قله ی دور الا ای صخره ی سرسخت و مغرور
بتی عيار و هر فصلی به رنگی سپيد و سرخ و زرد و سبز رنگی به دامانت هزاران شاخه ی گل ز شب بو، نرگس و ناز و قرنفل به پايت موج دريا سر بسايد به دره بيد مشكت مشك سايد مرا ای كوه با تو الفتی هست كه مهرت كرده اين سان سخت پا بست به دامان تو هر سو لاله زاريست مرا در دل غم لاله عذاريست زهر سنگ تو جاری چشمه ساری مرا هر ديده باشد جويباری تو را تاجی به سر از برف سيمين مرا غم كرده پيشانی پر از چين تو را از فخر سر بر آسمانيست به زير بال ما را سر نهانست حكايت گويت ای كوه آبشار ست نوای من، نوای كوهسار است |