|
ژاله اصفهانی گیاه وحشی کوهم ، نه لاله ی گلدان مرا به بزم خوشی های خود سرانه مبر
به سردی خشن سنگ ، خو گرفته دلم مرا به خاطر مبر زادگاه من کوه است ز زیر سنگی ، یک روز سر زدم بیرون به زیر سنگی ، یک روز ، می شوم مدفون سرشت سنگی من ، آشیان اندوه است جدا زیار و دیارم ، دلم نمی خندد ، ز من طراوت و شادی و رنگ و بوی مخواه به غیر حسرت پر خشم و آرزوی مخواه گیاه وحشی کوهم ، در انتظار بهار مر نوازش و گرمی به گریه می آرد مرا به گریه میآرا ... |