بهشت الموت چاپ ايميل

                                                   عاصم

الموت  ای که سراسر همه تاریخی و پند

قلعه بر بام تو یاد آور ظلم است و گزند

آن بهشتی که به بام تو بنا بنمودند

به عیان بود بهشت و به عمل بود چو بند

تو کمند دل نا پاک شدی بس پاکی

آن که نا پاک شد البته بیفتند به کمند

تو عقابی و به زیبایی خود غره مشو

آخر از هم متلاشی بشوی مثل سپند

سر بلندی اثر صبر و ثبات قدم است

کوه را صبر نمودست سر افراز و بلند

خود پسندی که نهد پا به بهشت الموت

نبره بهره و هرگز نشود زان خرسند

هر که چون کوه شود پاک، بهشتش ببرند

چون در آن جا همه مشغول بگویند و بخندد

درس آموز به کوه الموت ای « عاصم »

آن چه بر خود نپسندی به کسی هم نپسند

 
     
 
منوي اصلي
صفحه اصلي
معرفي پايگاه
آرشیو اشعار
ارتباط با ما
جستجو
ورود اعضا





رمز عبورتان را فراموش كرده ايد؟
هنوز ثبت نام نكرده ايد? فرم ثبت نام
 
 

كليه حقوق اين وب سايت نزد www.koohchame.com محفوظ ميباشد.