در راه قله چاپ ايميل

                                                  حسن نيک منش

باد گزنده زوزه می كشد .

و آواری از يخ و برف بر سر و رويمان می­ ريزد

اژدهای هفت سر مرگ بر دره­ ها در كمين نشسته است

و زير « قرنيزهای پنهان » خالی ست

نه كرامپون­ ها را اعتباری

و نه بر ثقل زمين سكونی ست

فولاد قلب­ هايمان را بايد صيقل زنيم

فولادی كه جز در كوره­ ی عشق نمی­ گدازد

و مي­بايد از آن تيشه­اي بسازيم

تا بر تيغه­ ی تيز يال­ها نگاهمان دارد

رشته­­ ی جانمان را برهم گره مي­زنيم

و با گام­ های استوار در پي هم روانه می­ شويم

تا بر بلنداي قله پرچم پيروزی برافرازيم

نگاه مان را بر قله­ های دوردست می­ دوزيم

و من می ­دانم اين پايان راه نيست

قله ­های بلندتر

مارا به خود می­ خوانند .

حسن نيک منش

از فصلنامه 22

 
     
 
منوي اصلي
صفحه اصلي
معرفي پايگاه
آرشیو اشعار
ارتباط با ما
جستجو
ورود اعضا





رمز عبورتان را فراموش كرده ايد؟
هنوز ثبت نام نكرده ايد? فرم ثبت نام
 
 

كليه حقوق اين وب سايت نزد www.koohchame.com محفوظ ميباشد.