|
شکواییه امسال عجب پیر شدی، پیر دماوند یالی بتکان، سلسله برگیر، دماوند
آیا دلت آزرده نشد زین همه بی ربط یا خسته از این لعنت و تحقیر، دماوند جز یاوه در این شهر سیه روی چه دیدی جز یاوه، در این شهر سرازیر، دماوند بس دانه بپاشیدی و این مورچگان را ... یک جو شکم هرزه نشد سیر، دماوند افسوس نمی آید و ای کاش بر آید در شیوه ی رفتار تو، تغییر، دماوند تا چند، خموشی اینسان به تجاهل تا چندت، پا بسته به زنجیر ، دماوند سیمرغ تو کوه، تا پر تدبیر بساید بر روح من این زخمی تقدیر، دماوند دجال خر خویش سوارست و سبب چیست منجی مرا این همه تاخیر، دماوند ضحاک دمار از نفس خلق برآرد خواب است فریدون جهانگیر ، دماوند از طرف کلاهت بفرست ابر بلندی بگذار برین منظره، تاثیر، دماوند هر چند که باران امیدست، فرو ریز دلگیرم، دلگیرم، دلگیرم، دماوند |