|
عاصم ای کوه نورد قله پیما، بشنو در کوه بود عجایبی تازه و نو
هر چند که باشی قدر و نیرومند مغرود مشو که آخر افتی به کمند بر کوه هوای نفس خود گام بهل تا فتح نمایی آخرین قله ی دل با کوه نوردان خدا جوی صبور همراه شو و معرفت آموز و شعور بر کوه چو رفتی، چه دماوند و دنا یا بر سبلان یا که احد یا که حرا یا کرکس و یا شیر و علم یا که توچال یا قله ی زرد و کوه تفتان و نپال یا بر پومری یا آرارات یا اورست همواره درودی به محمد ص بفرست چون کوه نیایشگه عشاق شدی پیغمبر ما شهره ی آفاق شدی در کوه نوردی همه در پهلوی هم هر ورزش دیگر همه رو در روی هم عاصم به قد کوه، سخن کن کوتاه لاحول و لاقوه الا بالله |