|
حسن نيک منش با دهانم بوی شرابی ست كز عطر وحشی گل ها
جامی لبالب دركشيده ام در دستانم شعر و ترانه و بر پاتاوه ام گرد گون هاست * قاف تا قاف كوه ها و دره ها را درنوشته ام و اينک به سوی تو پر می گشايم . خستگی را يارای باز داشتنم نيست سرشار زندگی ، لبريز دوست داشتنم عشق جهان با من است زيرا كه من از سرچشمه های حيات ، با ترنم باران آمده ام
|